سلام دوستان برای وارد شدن به این وبلاگ از فایر فاکس استفاده کنيد
تبليغاتX
فقط خدا

فقط خدا
 
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

با سلام به همه ی دوستان وقتی این خبر خوش رو شنیدم بر خودم واجب دونستم که این مطلب رو با سند براتون به نمایش بزارم

خداوند لعنتشان کند انشا ءالله



حکم ارتداد شاهین نجفی صادر شد+سند


خبرگزاری فارس:  به دنبال جسارت شاهین نجفی، از خواننده های رپ،در ترانه ای به اسم "نقی"، به امام هادی (ع) حکم ارتداد او توسط آیت الله صافی صادر شد.
 
 








قانون مجازات اسلامی :
ماده 513 - هركس به مقدسات اسلام و یا هر یك از انبیاء عظام یا ائمه طاهرین (ع) یا حضرت صدیقه طاهره(س) اهانت نماید اگر مشمول حكم ساب النبی باشداعدام می شود.


ادامه مطلب
[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 19:16 ] [ نسیم ]

بسم الله الرحمن الرحيم

إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ (1) فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ (2) إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ (3)


www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌


میلاد حضرت بتول و هدیه آسمانی خدا به رسول،

                                                        بانوی ملکوت و جبروت،

                                                                            حضرت صدیقه طاهره (س) گرامی باد.




[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 22:45 ] [ نسیم ]
وقتی خیس از باران به خانه رسیدم...

برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟

خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟

پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد ...

اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک می کرد گفت: باران احمق! ...

این است معنی مادر ..........

روزت مبارك مادرم

[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 22:19 ] [ نسیم ]
خدایا!
چگونه سر بالا بگیرم و به درگاهت بیایم و بگویم :
الهی العفو ... که عفو و بخششت را می
طلبم اما باز هم جلوی نفسم را نمی گیرم ؟
چگونه شرمسارت نباشم در حالیکه هر چه جور و
جفا از من می بینی باز هم رشته ی مهر و
دوستی ات را نمی گسلی و رهایم نمی کنی؟
چگونه ادعای بندگی کنم در حالیکه خود می دانم
عبد تو نبودم و بنده ی نفس بودم؟
اما مهربان خالقم!
تنها چیزی که می توانم بگویم این است که با همه
ی شرمندگی هایم ادعا می کنم که بنده ی تو هستم
و تنها کلامی برایت بگویم که نکند عمر به سر آید و
این کلام را نگفته باشم
خدایا! ساده بگویم ... دوستت دارم
خدايا قلبم تشنه نور و عشق توست

[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 19:47 ] [ نسیم ]
امام حسين - عليه السلام - فرمود:

اي فرزند آدم، بياد آور لحظات مرگ و خواب گاه خود را در قبر، همچنين بياد آور كه در پيشگاه خداوند قرار خواهي گرفت و اعضاء و جوارحت بر عليه تو شهادت خواهند داد، در آن روزي كه قدم ها لرزان و لغزان مي باشد.

«نهج الشّهادة، ص 59»

[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 15:49 ] [ نسیم ]
آن يكي الله مي گفتي شبي تا كه شيرين مي شد از ذكرش لبي
گفت شيطان : آخر اي بسيار گو! اين همه ((الله )) را ((لبيك )) كو؟
مي نيايد يك جواب از پيش تخت چند ((الله )) مي زني با روي سخت
او شكسته دل شد و بنهاد سر ديد در خواب او خضر اندر خضر
گفت : ((هين )) از ذكر چون وامانده اي چون پشيماني از آن كش خوانده اي ؟
گفت : لبيكم نمي آيد جواب زآن همي ترسم كه باشم رد باب
گفت : آن ((الله )) تو ((لبيك )) ماست و آن نياز و سوز دردت پيك ماست
ترس و عشق تو كمند لطف ماست زير هر يا رب تو لبيك هاست

مولوي

[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 15:45 ] [ نسیم ]
گفت: حاج آقا! من شنیده ام اگر انسان در نماز متوجه شود که کسی در حال دزدیدن کفش اوست می تواند نماز را بشکند و برود کفشش را بگیرد؛  درست است حاج آقا؟!

شیخ گفت: درست است آقا.
نمازی که در آن حواست به کفشت است، اصلاً باید شکست!

چه نمازها که خواندیم و حواسمان فقط به کفشهایی بود که او داده بود ...

حسرت بعضی نمازها تا آخر عمر به دل آدم می مونه ... نمازهایی که ...

بگذریم ...

 

[ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:47 ] [ نسیم ]
 به بزرگ مردی گفته شد: با زبانی دعا کن که با آن گناه نکردی ، تا دعایت مستجاب شود.

 بزرگمرد پرسید چگونه؟

به او گفته شد: به دیگران بگو برایت دعا کنند چون تو با زبان آنها گناه نکرده ای!

 

 

 

التماس دعا ...فراوون

[ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:45 ] [ نسیم ]
از همه چیز می ترسیم ...

از زن ، از بچه، از همسایه، از بیماری، از وضع اقتصادی، از پرواز، از رییس شرکت،  از ... همه چی

زندگی پر شده از ترس و نگرانی و از طرفی از  قرصهای آرمبخش ...

لابلای ترسهای کهنه و نو  دنبال چیزی میگردم که نیست ...

ترس از خدا

شرم از خدا هم باشه خوبه ، ولی متاسفانه نیست ...

با خودم فکر میکنم این همه ترسهای جورواجور در وجودمون هست بخاطر اینکه ترس از خدا نیست

اگه از خدا نترسی مجبوری از همه بترسی و اگه از خدا بترسی ترسهای دیگه برات بی معنی میشه ...

انتخاب با ما ست ...

[ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:39 ] [ نسیم ]

ما در نماز سجده به دیدار میبریم

بیچاره آنکه سجده به دیوار میبرد

شعر از مولانا

[ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:36 ] [ نسیم ]

دانشجویی به استادش گفت:
 استاد! اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم و تا وقتی خدا را نبینم او را عبادت نمی کنم.

  استاد به انتهای کلاس رفت و به آن دانشجو گفت: آیا مرا می بینی؟

 دانشجو پاسخ داد: نه استاد! وقتی پشت من به شما باشد مسلما شما را نمی بینم.

 استاد کنار او رفت و نگاهی به او کرد و گفت: تا وقتی به خدا پشت کرده باشی او را نخواهی دید!

[ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:30 ] [ نسیم ]
ای کاش یک بار خالصانه و از ته ته دل بتونم این دعا رو زمزمه کنم:


الهی انت کما احب فجعلنی کما تحب :


خدایا! تو اون جوری هستی که من دوست دارم، منم اون جوری کن که خودت دوست داری!

[ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:18 ] [ نسیم ]

جملات زیبا گیله مرد


وقتی آنقدر در زندگی مادی غرق میشویم که


زنگار غفلت بر قلب هایمان می نشیند

و از آسمان غافل می شویم

 تصورمان  از خوشبختی

متفاوت از واقعیت  آن می شود

و چیزی جز سراب نیست

سرابی که بارها از سوی فریب خوردگان آزموده شده

خدایا ...................................

 لازم است با تو حرف بزنم ...

می دانم دربیابان دنیا گم شده ام

پس ای مهربان ، راه را نشانم بده

و در این مسیر همراهم باش و یاری ام کن

ای مهربانـ ترین مهربانان عالم ...

[ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 21:53 ] [ نسیم ]

خانم ام البنین(سلام الله علیها) براى عزادارى هر روز همراه نوه ‏اش عبید الله (فرزند عباس علیه السلام) به بقیع میرفت و نوحه می ‏خواند و می ‏گریست و این اشعار را زمزمه می ‏کرد:

منم که سایه نشین و جود مولایم

کنیز خانه غم ؛ خاک پای زهرایم

منم که خانـــه به دوش غــم علی هستم

منم که همقدم محنت ولی هستم

منم که شاهد زخم شکسته ابرویم

انیس گریه به یاس شکسته پهلویم

منم که در همه جا در تب حسن بودم

منم که شاهد خون لب حسن بودم

منم که جلوه حق را به عین می دیدم

خدای را به جمال حسین می دیددم

منم که بوده دلم صبح و شام با زینب

منم میان همه ؛ هم کلام با زینب

منم که سوگ گلستان و باغبان دارم

به سینه زخم غم کربلائیان دارم

منم که ظهر عطش را نمی برم از یاد

چهار لاله بی سر ز من به خاک افتاد

منم که مادر عشق و امید و احساسم

فدای یک سر موی حسین عباسم



ادامه مطلب
[ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:16 ] [ نسیم ]

چگونه آسان جان دهیم؟

مرگ


مرگ با مراجعه به تفاسیر درباره فضیلت سورة یاسین‌ آمد است: هر کس سوره یاسین را بخواند و خدا را به وسیله آن اراده کند، مورد آمرزش خداوند قرار می گیرد و در برابر این قرائت، اجر کسی که دوازده مرتبه قرآن را خوانده باشد، به او اعطا می شود، و چه بسا اگر مریضی نزد او سوره یاسین قرائت شود، به عدد هر حرفی از این سوره، ده ملک از ملائکه الهی جلوی روی او صف می کشند و برای او از درگاه خدا استغفار می کنند و هنگام قبض روح او حاضر می شوند و او را تشییع جنازه می کنند و بر بدن او نماز میّت اقامه می کنند و هنگام دفن او حاضر می شوند. چه بسا مریضی در حالی که در سکرات موت باشد و این سوره را قرائت کند یا این که این سوره نزد وی قرائت شود، رضوان خازن بهشت با شربتی از بهشت نزد وی می آید و به او از آن شربت می نوشاند و با نوشیدن این شراب بهشتی می میرد، در حالی که سیراب هست و سیراب برانگیخته می شود.نیز در روایتی از پیامبر(ص) نقل شده است که سوره یس، خواننده‌ آن را خیر دنیا و آخرت عنایت می فرماید و از او بلاهای دنیا و ترس های آخرت را دفع می کند و از صاحبش هر شرّی را دفع می کند.. دربارة تأثیر و فضیلت سورة صافات، اُبی بن کعب از پیامبر اکرم(ص) نقل می کند :"هر کس سوره صافات را قرائت کند، به عدد هر جنّ و شیطان به او ده حسنه پاداش اعطا خواند شد و از تردیدها و وسوسه های شیاطین دور خواهد شد. علاوه بر این که از شرک مبرّا خواهد گشت. نیز دو ملک محافظ وی که از او حفاظت می کنند، در روز قیامت شهادت خواهند داد که شخص قاری نسبت به مرسلین و رسولان الهی مؤمن بوده است". در روایتی حسین بن علا از امام صادق(ع) نقل می کند: "هر کس سوره صافات را در هر روز جمعه قرائت کند، محفوظ از هر آفتی خواهد بود و در حیات دنیوی هر بلایی از او دفع خواهد شد. نیز رزق و روزی او در دنیا وسیع تر از حال حاضر او خواهد شد". تا جایی که امام (ع) فرمود: "هر کس در روز جمعه یا شب آن بمیرد در حالی که در روز جمعه آن را قرائت می کرد، خدا او را شهید مبعوث خواهد کرد و او را شهید از دنیا خواهد بُرد و او را به همراه شهدا در درجه ای از درجات داخل بهشت خواهد کرد".


منبع:تبیان

[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:36 ] [ نسیم ]
وقتی با خدا گل یا پوچ بازی میکنی ،

نترس تو برنده ای ،

چون خدا همیشه دو دستش پُره . . .

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 21:5 ] [ نسیم ]
محمد شاهی پودینه 90 (61).jpg


برای شادی روح همه ی شهدای گمنام صلوات

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 12:46 ] [ نسیم ]

moalem 33 کارت پستال تبریک روز معلم


ممتاز و نمونه شدن برای یکسال است،

                        و ماندگار شدن برای یک عمر؛

سلام بر معلمی که هر سال نمونه است و یک عمر ماندگار ...

معلم عزیزم روزت مبارک که جهانی از نورت مبارک گشته است.


[ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:51 ] [ نسیم ]
خدا كجاست؟

مناظره حضرت علي(ع) و ابوبكر با عالم يهودي

در زمان خلافت ابوبكر، روزی یكی ازدانشمندان یهودی پیش او آمد و پرسید: تو خلیفه پیامبر اسلام هستی؟
ابوبكر گفت: آری.
دانشمند: ما در تورات خوانده‌ایم كه جانشینان پیامبران، از تمام پیروان او داناتر هستند، ممكن است شما بفرمائید كه خداوند در آسمان است یا در زمین؟
ـ : خدا در آسمان است بر عرش.
دانشمند: بنابراین، زمین ازخدا خالی است ،و خداوند در یكجا هست ،و در یكجا نیست؟
- این حرف افراد بی دین است «آدم دین‌دار اینطور حرف نمی‌زند» دور شو، وگرنه ترا خواهم كشت.
مرد یهودی با شگفتی از جای برخاست و در حالی كه اسلام را مسخره می‌كرد از پیش ابوبكر بازگشت. بین راه با حضرت علی ـ علیه‌السّلام ـ برخورد كرد، امام به او فرمود: من فهمیدم كه تو از ابوبكر چه پرسیدی و او به تو چه پاسخی داد، ولی بدان كه ما معتقدیم كه خداوند مكان را بوجود آورده و بنابراین نمی‌تواند مكان داشته باشد، و برتر از آن است كه مكانی او را در خود جا دهد، ولی با این وصف، خدا همه جا هست بدون اینكه با چیزی تماس پیدا كند، یا در كنار چیزی واقع شود، از نظر علمی، به تمام مكانها احاطه دارد، و هیچیك از موجودات از تدبیر او خالی نیست.
اگر از كتاب‌های خودتان مطلبی را نقل كنم كه به درستی آنچه گفتم گواهی دهد، مسلمان می‌شوی؟
دانشمند: آری.
امام: در یكی از كتابهای مذهبی شما این مطلب نیست كه: موسی بن عمران روزی نشسته بود كه ناگاه فرشته‌ای از طرف مشرق آمد، موسی از او پرسید: ازكجا آمدی؟
فرشته: از پیش خدا.
فرشته دیگری از غرب آمد، موسی پرسید تو از كجا آمدی؟
گفت: از پیش خدا.
فرشته دیگری آمد، موسی پرسید: تو از كجا آمدی؟
پاسخ داد: از زمین هفتم و از پیش خدا.
موسی با دیدن این منظره با شگفتی گفت: پاك و منزّه است آن خدائی كه هیچ جا از او خالی نیست، و بجائی نزدیكتر از جای دیگر نمی‌باشد.
پس از نقل این داستان، دانشمند یهودی گفت:
گواهی می‌دهم كه آنچه گفتی كاملاًً صحیح است، و تو به جانشینی پیامبرت سزاوارتری.

احتجاج طبرسي، ج 2 ،ص 313

[ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 14:12 ] [ نسیم ]
هدیه خدا

درویشی، مقداری طناب داشت. آن را به بازار برد و به یک درهم فروخت. می خواست با آن یک درهم برای بچه های خود غذایی تهیه کند. به طرف بازار که می رفت، دو نفر را دید که با هم جر و بحث می کردند و کم کم کارشان به دعوا کشید. مرد درویش از دیگران پرسید: «چرا آنها به سر و کله هم می زنند؟» گفتند: « این مرد یک درهم به آن یکی بدهکار است. طلبکار به او مهلت نمی دهد و می خواهد به زندانش بیندازد.» درویش یک درهم خود را به مرد طلبکار داد و دست خالی به خانه برگشت. وقتی به خانه رسید، به زن و بچه های خود گفت: « طناب را فروختم و یک درهم گرفتم، اما آن را در راه خدا، خرج کردم.» درویش خانه را گشت و گلیم کهنه ای را پیداکرد. آن را به بازار برد تا بفروشد. همه جای بازار را به دنبال مشتری گشت، اما خریداری پیدا نشد. خسته و نگران به طرف خانه به راه افتاد. آن روز، صیادی یک ماهی صید کرده بود و می خواست آن را بفروشد، اما هیچ کس ماهی را نمی خرید. مرد درویش و صیاد در بازار به هم رسیدند و از حال هم با خبر شدند. صیاد به درویش گفت: « بیا با هم معامله ای بکنیم. تو گلیم را به من بده، من هم ماهی را به تو می دهم.» درویش قبول کرد. درویش، ماهی را به خانه برد و مشغول پاک کردن آن شد تا غذایی درست کند. وقتی که شکم ماهی را پاره کرد، ناگهان مرواریدی درشت و نورانی از داخل آن بیرون آمد. درویش فهمید که آن مروارید هدیه ای از طرف خداست. با خوشحالی، مروارید را به بازار برد تا بفروشد، اما هیچ کس نتوانست قیمتی بر روی آن بگذارد. سرانجام کسی پیدا شد و مروارید را به صد هزار دینار طلا از او خرید. درویش سکه های طلا را بار الاغی کرد و به طرف خانه رفت. چیزی نگذشت که درویش دیگری در خانه او را زد و گفت: «در راه خدا چیزی بدهید.» درویش با خود گفت: « شاید این درویش هم حال و روزش مثل حال و روز دیروز خودم باشد.» این بود که او را صدا زد و گفت: « برادر، نصف این پولها مال تو. برو و هر چه زودتر کسی را بیاور تا بتوانی سکه های طلا را ببری. » درویش گفت: « من نیازی به پول ندارم. من فرستاده خداوندی هستم که می گوید:« هر کس یک درهم در راه من خرج کند، ما صد هزار درهم از خزانه غیب به او پاداش می دهیم.» بدان که خداوند کار خیر هیچ کس را بدون پاداش نمی گذارد.»

[ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 22:13 ] [ نسیم ]
ـ عَبْدُ اللّهِ بْنِ مَسْعُود، فالَ: أتَيْتُ فاطِمَةَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْها، فَقُلْتُ: أيْنَ بَعْلُكِ؟فَقالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : عَرَجَ بِهِ جِبْرئيلُ إلَي السَّماءِ، فَقُلْتُ: فيما ذا؟ فَقالَتْ: إنَّ نَفَراً مِنَ الْمَلائِكَةِ تَشاجَرُوا في شَيْيء، فَسَألُوا حَكَماً مِنَ الاْدَمِيّينَ، فَأَوْحي اللّهُ إلَيْهِمْ أنْ تَتَخَيَّرُوا، فَاخْتارُوا عَليِّ بْنِ أبي طالِب - عليه السلام - .

«بحارالأنوار، ج 37، ص 150، ح 15»

عبد اللّه بن مسعود گويد: روزي بر فاطمه زهراء - عليها السلام - وارد شدم و عرضه داشتم: همسرت كجا است؟ فرمود: همراه جبرائيل به آسمان عروج نموده است، گفتم: براي چه موضوعي؟! فرمود: بين عدّه اي از ملائكه الهي مشاجره اي شده است; و تقاضا كرده اند يك نفر از آدم ها بين ايشان حكم و قضاوت نمايد; و خداوند به ملائكه وحي فرستاد: خودتان يك نفر را انتخاب نمائيد; و آن ها هم حضرت علي بن ابي طالب - عليه السلام - را برگزيدند.

[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 14:45 ] [ نسیم ]
مشکلات زندگی


در زمانهاي گذشته، پادشاهي تخته سنگی را در وسط جاده قرار داد و براي اين كه عكس العمل مردم را ببيند، خودش را در جايي مخفي كرد. بعضي از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بي تفاوت از كنار تخته سنگ مي گذشتند؛ بسياري هم غرولند مي كردندكه اين چه شهري است كه نظم ندارد؛ حاكم اين شهر عجب مرد بي عرضه اي است و ... با وجود اين هيچكس تخته سنگ را از وسط بر نمي داشت.نزديك غروب، يك روستايي كه پشتش بار ميوه و سبزيجات بود ، نزديك سنگ شد. بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتي بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناري قرار داد. ناگهان كيسه اي را ديد كه زير تخته سنگ قرار داده شده بود. كيسه را باز كرد و داخل آن سكه هاي طلا و يك يادداشت پيدا كرد. پادشاه در آن يادداشت نوشته بود :

" هر سد و مانعي مي تواند يك شانس براي تغيير زندگي انسان باشد."

وقتي مشکلت را به همسايه مي گوئي ، بخشي از دلت را برايش مي گشائي . اگر او روح بزرگي داشته باشد از تو تشکر ميکند و اگر روح کوچکي داشته باشد تو را حقير مي شمارد.

[ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ] [ 15:31 ] [ نسیم ]
زیباترین ها........


زیباترین شروع:     بسم الله

زیباترین دین:        اسلام
زیباترین خانه:       کعبه
زیباترین استاد:      امام صادق(ع)
زیباترین عمو:       حضرت ابوالفضل(ع)
زیباترین غنچه:      حضرت علی اصغر(ع)
زیباترین سرانجام:   شهادت
زیباترین لباس:       احرام
زیباترین ندا:          فطرت
زیباترین دوست:     کتاب
زیباترین روز:       جمعه
زیباترین بیابان:     عرفات
زیباترین میعاد:      معاد
زیباترین کلام:       لااله الاالله
زیباترین آواز:       اذان
زیباترین شهید:      امام حسین(ع)
زیباترین بنا:         حضرت ابراهیم
زیباترین پرچم دار: حضرت عباس
زیباترین پیرمرد:    حبیب ابن مظاهر
زیباترین آواره:      سلمان
زیباترین شب:        قدر
زیباترین خاک:       تربت
زیباترین رحمت:     باران
زیباترین کلمه:       محبت
زیباترین لحظه:      پیروزی
زیباترین سوره:      حمد
زیباترین سلسله:    انبیاء
زیباترین بانگ:       تکبیر
زیباترین پارسا:      حضرت علی(ع)
زیباترین زندانی:     امام موسی بن جعفر
زیباترین صابر:      حضرت ایوب
زیباترین مهاجر:     هاجر
زیباترین عمل:       عبادت
زیباترین چشمه :    زمزم
زیباترین نیکی:      نیکی به پدرومادر
زیباترین عهد:       وفا
زیباترین ناله:       نیایش
زیباترین جنگ:     جنگ با نفس
زیباترین انسان:    پیامبر (ص)
زیباترین ستون:    دین
زیباترین مادر:      حضرت فاطمه(س)
زیباترین منتقم:     حضرت مهدی(عج)
زیباترین سخن گو: حضرت زینب
زیباترین قربانی:    حضرت اسماعیل
زیباترین کوشش:   فی سبیل الله
زیباترین سنگ:     حجرالاسود
زیباترین آغوش:   آغوش مادر
زیباترین سرمایه:  زمان
زیباترین زمین:     کربلا
زیباترین ابزار:     قلم
زیباترین شعار:    صلوات برمحمد وآل محمد(الله هم صل اله محمد و آل محمد)

[ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ] [ 15:28 ] [ نسیم ]
امروز جمعه نیست ؛

پس چرا  اندوهِ غروبِ جمعه ها  در سینه هاست ...

آه ، فاطمیه ...

جملات زیبا گیله مرد

[ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ] [ 15:9 ] [ نسیم ]

 

روزی روزگاری، عابد خداپرستی بود که در عبادتکده ای در دل کوه راز و نیاز خدا میکرد، آنقدر مقام و منزلتش پیش خدا زیاد شده بود که خدا هر شب به فرشتگانش امر میکرد تا از طعام بهشتی، برای او ببرند... و او را بدینگونه سیر نمایند. بعد از 70 سال عبادت ، روزی خدا به فرشتگانش گفت: امشب برای او طعام نبرید، بگذارید امتحانش کنیم.

آن شب عابد هر چه منتظر غذا شد، خبری نشد، تا جایی که گرسنگی بر او غالب شد. طاقتش تمام شد و از کوه پایین آمد و به خانه آتش پرستی که در دامنه کوه منزل داشت رفت و از او طلب نان کرد، آتش پرست 3 قرص نان به او داد و او بسمت عبادتگاه خود حرکت کرد.

سگ نگهبان خانه آتش پرست به دنبال او راه افتاد، جلوی راه او را گرفت... مرد عابد یک قرص نان را جلوی او انداخت تا برگردد و بگذارد او براهش ادامه دهد، سگ نان را خورد و دوباره راه او را گرفت، مرد قرص دوم نان را نیز جلوی او انداخت و خواست برود اما سگ دست بردار نبود و نمی گذاشت مرد به راهش ادامه دهد. مرد عابد با عصبانیت قرص سوم را نیز جلوی او انداخت و گفت : ای حیوان تو چه بی حیایی! صاحبت قرص نانی به من داد اما تو نگذاشتی آنرا ببرم؟

به اذن خدای عز و جلٌ ، سگ به سخن آمد و گفت: من بی حیا نیستم، من سالهای سال سگ در خانه مردی هستم، شبهابی که به من غذا داد پیشش ماندم ، شبهایی هم که غذا نداد باز هم پیشش ماندم، شبهایی که مرا از خانه اش راند، پشت در خانه اش تا صبح نشستم... تو بی حیایی، تو که عمری خدایت هر شب غذای شبت را برایت فرستاد و هر چه خواستی عطایت کرد، یک شب که غذایی نرسید، فراموشش کردی و از او بریدی و برای رفع گرسنگی ات به در خانه یک آتش پرست آمدی و طلب نان کردی...

مرد با شنیدن این سخنان منقلب شد و به عبادتگاه خویش بازگشت و توبه کرد.

 

[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 23:16 ] [ نسیم ]
  امید بخش ترین آیه قران

در تفسیر فرات از بشر ابن شریح نقل شده که می‌گوید: روزی از امام باقر (ع) پرسیدم که امیدبخش‌ترین آیه قرآن کدام آیه است؟ حضرت فرمودند: اطرافیان شما در این باره چه نظری دارند؟گفتم: آنها معتقدند آیه «قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمت الله»؛ «ای بندگان من که بر نفس خویش اسراف کرده اید از رحمت خدا نا امید نباشید» امیدوار کننده ترین آیه قرآن است.حضرت فرمود: اما ما اهل بیت چنین نظری نداریم. پرسیدم پس نظر شما در این مورد چیست؟فرمودند: آیه «و لسوف یعطیک ربک فترضی»يعني «و پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهدکرد که راضی شوی» امید بخش ترین آیه قرآن است و منظور از آن شفاعت است.سپس ادامه دادند: یکی از دلایل ترجیح این آیه این است که در آیه مورد نظر شما شرطبرخورداری از آن رحمت واسعه، توبه و تسلیم و عمل نیک اعلام شده است، اما در آیه مربوط به شفاعت، هیچ قید و شرطی جز رضایت پیامبر مهربانی و رحمت وجود ندارد.

 

[ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 14:54 ] [ نسیم ]

فقط برای خدا بخند...

مادر

 
 


این روزهای آخر عمرت بیا بخند

اصلا برای من نه برای خدا  بخند

گفتی که گریه هات مرا میکشد علی

یا گریه میکنم سر سجاده یا بخند

گفتی بلند شو به سوی مسجدت برو

اینگونه که نمیروم اول شما بخند

باشد قبول رو زدن من قبول نیست

پس لا اقل به خاطر این بچه ها بخند

اصلا بنا شد اگر خنده ای کنی

این سینه ات شکسته فقط بی صدا بخند

وقتی خداست منتظر خیر مقدمت

خوشحال باش گریه چرا ؟غصه چرا ؟غم چرا؟ بخند


[ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 14:21 ] [ نسیم ]

ارزش صلوات بر حضرت فاطمه(علیهاالسلام)

حضرت زهرا

یكى از عبادت‎هاى دینى درود و صلوات فرستادن بر حضرت ختمى

مرتبت و اهل بیت معصوم آن حضرت است. این عبادت ریشه قرآنى

دارد و خداوند متعال در قرآن به آن دستور داده است. «ان الله و ملائكته

یصلون على النبى یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما.»

در روایتى از پیامبر(صلى الله علیه و آله) آمده است كه درود فرستادن

بر حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) آثار معنوى بالایى دارد و در

قیامت ‏شایستگى الحاق به پیامبر اكرم(صلى الله علیه و آله) را براى

انسان فراهم می ‏كند. پیامبر اكرم(صلى الله علیه و آله) فرمود: «یا

فاطمة من صلى علیك غفر الله له، و الحقه بى حیث كنت من الجنة؛ اى

فاطمه! هر كس بر تو صلوات بفرستد خداوند او را می ‏آمرزد و در هر

جاى بهشت كه باشم وى را به من ملحق سازد.»

كیفیت صلوات بر حضرت زهرا(علیهاالسلام) چنین است:

«اللهم صل على فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها والسر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمك.»

منبع: گروه دین و اندیشه تبیان

 

[ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 14:7 ] [ نسیم ]

زاهدی گوید: جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد.

اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد. او گفت ای شیخ خدا می داند که فردا حال ما چه خواهد بود!

دوم مستی دیدم که افتان و خیزان راه می رفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی. گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟

سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا آورده ای؟ کودک چراغ را فوت کرد و آن را خاموش ساخت و گفت: تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟

چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت می کرد. گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن. گفت من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟

[ چهارشنبه سی ام فروردین 1391 ] [ 22:35 ] [ نسیم ]

الهی!

با خاطری خسته دل به تو بسته،

دست از غیر تو شسته و در انتظار رحمتت نشسته ام.

بدهی؛ کریمی،

ندهی؛ حکیمی،

بخوانی؛ شاکرم،

نخوانی؛ صابرم ...

[ دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ] [ 21:46 ] [ نسیم ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

مرا کسی نساخت , خدا ساخت. نه آنچنان که کسی میخواست , که من کس نداشتم ,کسم خدا بود کس بی کسان ....
خوش اومدید نسیم هستم
امکانات وب




استخاره آنلاین با قرآن کریم



لوگوي ما

فقط خدا

كد لوگوي ما



لوگوي دوستان

انتظار واقعی

لبیک یا اباصالح المهدی(عج)

شيعه زيستن

پایگاه مذهبی دارالشیعه

پایگاه تحلیلی \\\\

گل انتظار

<

اسلام دين حق

پایگاه اینترنتی اهل ولاء

 ★ღ من و معبودم ღ★